سَرورِ شعر من سلام چگونه ايد خوش مي گذره؟
ببخشيدا بازم شبا ميريد كناره پنچره؟
ستاره ها كه در ميانْ شما ميريد نگاه كنيد؟
اون ستاره پرنوره رو بازم ميريد صدا كنيد؟
كتاب حافظ مي ذاريد پائينِ تخت كنارتون؟
فال مي گيريد هنوز واسه مهر و وفاي يارتون؟
از من بيچاره چي، شب يه وقتايي ياد مي كنيد؟
بازم سر ديوونگي هام داد و فرياد مي كنيد؟
حتماً خوبيد وگرنه به، خيالِ من سر مي زديد
يه سر به اين خرابه بي در و پيكر مي زديد
به سنّتِ قديميا واسه شما زدم به چوب
الهي كه همين جوري هميشه باشيد خوبِ خوب
من چي بگم واسه شما فرقي نداره خبرم
همون جور عاشق شمام همون جوري در به درم
به آب و آتيش مي زنم تا شبا خوابم ببره
اما نمي شه فكرتون از اين چيزا قوي تره
اين افتخاره واسه من بيدار باشم واسه شما
فقط يه مشكلي كه هست شما كجا و من كجا
عكستونو با اجازه دادم يه نقاش بكشه
اون كه ازش برنمياد اما نه، اي كاش بكشه
اگه كشيد قاب مي كنم مي ذارمش بالا سرم
عكس شما رو مي ذارم لاي گلاي دفترم
راستش مي ترسم عكستون بيرون بمونه سوز بياد
نقاشي اما بهتره سرما نمي خوره زياد
حتما الان مي خنديد و مي گيد عجب ديوونه اي
هر جوري كه شما بخوايد بدون هيچ بهونه اي
عاقل بودم فايده نداشت گفتم شايد ديوونه شم
شايد واسه يه بار شده قبول كنيد بيايد پيشم
جسارته شما كه نه، خيالتونم كافيه!
اين علامت تعجّه پاك نمي شد اضافيه
پريشبا سوز مي اومد پنجره رو بسته بودم
از دستِ هر چي آدمم تو دنيا هست خسته بودم
دردِ دلم شروع شد و عكستون اومد روبروم
داشتيد بهم گوش مي داديد اين يعني اوج آرزوم
عجب شبي، ابري زد و يه كم گذشت بارون گرفت
ابر چشام اين فرصت و ديد و دوباره جون گرفت
من بودم و عكسِ شما , يه عالم روياي خيس
انگار يكي بهم مي گفت هر چي مي بيني بنويس
دستاي من نمي تونست حتي مدادْ نگه داره
فقط يادم مياد نوشت شمارو خيلي دوست داره
اين جور نگاهم نكنيد مگه شما دل نداريد
خودتونو واسه يه بار، شده جاي من بذاريد
شما نمي ذاريد اگه، بذاريدم نمي تونيد
عاشقي كه اين جوري نيست يه طعميه نمي دونيد
يه وقتي توهين نباشه اينو نگفته من ردم
اصلاَ به قول خودتون يه جوري ام، اصلاَ بدم
حق با شماس خب بگذريم سرده هوا زمستونه
كاش كسي باشه روتونو شبا تا صبح بپوشونه
مراقب چشماي ناز و روي ماهتون باشيد
ببخشيدا مراقب طرز نگاهتون باشيد
اگه مي شه ديگه شبا نريد كنارِ پنجره
لطفاَ بذاريد واسه بعد تا كه زمستون بگذره
توقع جوابي نيس هر جور باشيد كه راحتيد
فكرشو اصلاَ نكنيد كه اين روزا تو غربتيد
من قول مي دم اگه بيايد شما رو اذيت نكنم
حتي ديگه تو نامه هام با شما صحبت نكنم
اما حالا دور بوديد و بايد يه نامه مي دادم
قبول، نبايد اِنْقَدَر اونو ادامه مي دادم
فداي او لحظه اي كه نامه رو بازش مي كنيد
خوش به حالش اونو داريد ناخواسته نازش مي كنيد
زمستون يه سال سرد، شبي كه غم داره هوا
هيچكي نمي دونه چِقَدْ مي خوامتون، بجز خدا
مریم حیدرزاده
+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت
19:4 |