تبليغاتX
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
 

به بهانه روز مادر

 

طبق برنامه غذایی هفتگی روز مادر آمد

بر در و دیوار نوشتند   مادر روزت مبارک

مغازه ها اجناس بنجل و بی مصرفشان را فروختند

شعر و آهنگ خواندند و فیلم و برنامه و سریال ساختند

همه یادشان آمد که هدیه بخرند ,هرچه بیشتر بهتر

اما من چی , چیکار کنم  منم مادرم  که می تونستم فرزندم را در آغوش خودم

جای بدم , می تنستم نوازشش کنم , لباس زیبا تنش کنم  مثل همه مادرا می تونستم

نگران دیرآمدن از مدرسه ش باشم می شد وقتی خواب آشفته میدید کنارش می موندم

دوست داشتم لذت تماشا کردنش رو حس کنم , حقم بود ببوسمش و براش دعا کنم

امروز روز منم بود

سارا 29 ساله  که فرزندش 2 روز بعداز تولد به علت سهل انگاری و عدم رسیدگی

پرستار اتاق نوزادان بیمارستان  از بین رفت

                                                                                                محسن

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:25 |

هنوزم پونه ها غربت نشینن

شقایق های عاشق دل حزینن

هنوزم سادگی چیز غریبیست

همه دلدادگی عاشق فریبیست

هنوزم رنگ شب رنگ سیاهیست

ستاره ناز کردن هم بلد نیست

 

دیگه از عاطفه ردی نبینی

اگه نامهربون باشی نجیبی

نگو قلبت به عشقی کرده عادت

که این تک جمله هم حرف عجیبیست

هنوزم رنگ شب رنگ سیاهیست

ستاره ناز کردن هم بلد نیست

 

دیگه چیزی بجز دلخستگی نیست

نشون از عشق و از دلبستگی نیست

نه از لیلی اثر مونده نه مجنون

نه بغض ابری و نه شوق بارون

هنوزم رنگ شب رنگ سیاهیست

ستاره ناز کردن هم بلد نیست

                                                محسن

 

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:23 |

 

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

 

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:17 |
 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

 

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:14 |

قراره صبح که از خواب  پا شدیم خورشید بتابه

روی گلبرگای  یاس سپید  شبنم  بخوابه

 

قراره توی دشت سینه ها نرگس بکاریم

بشیم ابرو  واسه دلخسته ها آروم بباریم

 

قراره غصه ها مونو بدیم  پونه بگیریم

بشیم عاشق تر از مجنون واسه لیلی بمیریم

 

قراره هم مرام لاله و آلاله باشیم

رفیق شمع و همراز شب و پروانه باشیم

 

قراره نوبهاره تازه ای از نو بسازیم

برسم عاشقی شیدا بشیم و جون ببازیم

                                                        محسن

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:10 |
 

تازه ترین زخم دلم

                       قصه  رفتن توهه

این روزا هرجا که میرم

                     حرف شکستن توهه

مثل یه آینه سوت و کور

                       شکستی و رها شدم

تبرشدم شکستمت

                       اگرچه بی خدا شدم

حیف روزای رفته که

                        به خاطرش خطرکنم

حیف روزای مونده که

                       قراره بی تو   سرکنم

خدا کنه تموم بشه

                       قصه تلخ رفتنت

بیای و از یادم بره

                     روزایی که شکستمت

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:7 |

 

دوست داستنم دروغ نبود

نخواستی باورم کنی

نخواستی با اومدنت

تنهایی هامو کم کنی

 

دوست داشتنم دروغ نبود

نخواستی اشک من بشی

نخواستی با حضور من

از دیگرون دست بکشی

 

دوست داشتنم دروغ نبود

نخواستی با من بمونی

حرفات همه بهونه بود

خودت اینو خوب میدونی

 

نموندی و نخواستی و

نموندی و ندیدی

من بی تو جون سپردم

تو به کجا رسیدی

 

گفتی که عشق و عاشقی

فقط تو شهر قصه هاست

دوست داشتنم دروغیه

عاشق واقعی کجاست

 

دوست داشتنم دروغ نبود

نخواستی با من بمونی

حرفات همه بهونه بود

خودت اینو خوب میدونی

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:5 |

سَرورِ شعر من سلام چگونه ايد خوش مي گذره؟

ببخشيدا بازم شبا ميريد كناره پنچره؟

ستاره ها كه در ميانْ شما ميريد نگاه كنيد؟

اون ستاره پرنوره رو بازم ميريد صدا كنيد؟

كتاب حافظ مي ذاريد پائينِ تخت كنارتون؟

فال مي گيريد هنوز واسه مهر و وفاي يارتون؟

از من بيچاره چي، شب يه وقتايي ياد مي كنيد؟

بازم سر ديوونگي هام داد و فرياد مي كنيد؟

حتماً خوبيد وگرنه به، خيالِ من سر مي زديد

يه سر به اين خرابه بي در و پيكر مي زديد

به سنّتِ قديميا واسه شما زدم به چوب

الهي كه همين جوري هميشه باشيد خوبِ خوب

من چي بگم واسه شما فرقي نداره خبرم

همون جور عاشق شمام همون جوري در به درم

به آب و آتيش مي زنم تا شبا خوابم ببره

اما نمي شه فكرتون از اين چيزا قوي تره

اين افتخاره واسه من بيدار باشم واسه شما

فقط يه مشكلي كه هست شما كجا و من كجا

عكستونو با اجازه دادم يه نقاش بكشه

اون كه ازش برنمياد اما نه، اي كاش بكشه

اگه كشيد قاب مي كنم مي ذارمش بالا سرم

عكس شما رو مي ذارم لاي گلاي دفترم

راستش مي ترسم عكستون بيرون بمونه سوز بياد

نقاشي اما بهتره سرما نمي خوره زياد

حتما الان مي خنديد و مي گيد عجب ديوونه اي

هر جوري كه شما بخوايد بدون هيچ بهونه اي

عاقل بودم فايده نداشت گفتم شايد ديوونه شم

شايد واسه يه بار شده قبول كنيد بيايد پيشم

جسارته شما كه نه، خيالتونم كافيه!

اين علامت تعجّه پاك نمي شد اضافيه

پريشبا سوز مي اومد پنجره رو بسته بودم

از دستِ هر چي آدمم تو دنيا هست خسته بودم

دردِ دلم شروع شد و عكستون اومد روبروم

داشتيد بهم گوش مي داديد اين يعني اوج آرزوم

عجب شبي، ابري زد و يه كم گذشت بارون گرفت

ابر چشام اين فرصت و ديد و دوباره جون گرفت

من بودم و عكسِ شما ,  يه عالم روياي خيس

انگار يكي بهم مي گفت هر چي مي بيني بنويس

دستاي من نمي تونست حتي مدادْ نگه داره

فقط يادم مياد نوشت شمارو خيلي دوست داره

اين جور نگاهم نكنيد مگه شما دل نداريد

خودتونو واسه يه بار، شده جاي من بذاريد

شما نمي ذاريد اگه، بذاريدم نمي تونيد

عاشقي كه اين جوري نيست يه طعميه نمي دونيد

يه وقتي توهين نباشه اينو نگفته من ردم

اصلاَ به قول خودتون يه جوري ام، اصلاَ بدم

حق با شماس خب بگذريم سرده هوا زمستونه

كاش كسي باشه روتونو شبا تا صبح بپوشونه

مراقب چشماي ناز و روي ماهتون باشيد

ببخشيدا مراقب طرز نگاهتون باشيد

اگه مي شه ديگه شبا نريد كنارِ پنجره

لطفاَ بذاريد واسه بعد تا كه زمستون بگذره

توقع جوابي نيس هر جور باشيد كه راحتيد

فكرشو اصلاَ نكنيد كه اين روزا تو غربتيد

من قول مي دم اگه بيايد شما رو اذيت نكنم

حتي ديگه تو نامه هام با شما صحبت نكنم

اما حالا دور بوديد و بايد يه نامه مي دادم

قبول، نبايد اِنْقَدَر اونو ادامه مي دادم

فداي او لحظه اي كه نامه رو بازش مي كنيد

خوش به حالش اونو داريد ناخواسته نازش مي كنيد

زمستون يه سال سرد، شبي كه غم داره هوا

هيچكي نمي دونه چِقَدْ مي خوامتون، بجز خدا

 

                                                                                  مریم حیدرزاده

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 19:4 |

می خوام بگم چرا دوستت دارم

باید اینو بگم و تو هم بشنوی

از اول که دیدمت عاشقت شدم

ولی تا امروز بخودم اجازه ندادم بودم

که  عشقم رو واقعا حس کنم

دائم فکر آینده رو میکردم

از سر ترس تصمیم میگرفتم

امروز بخاطر تو و چیزی که ازت یاد گرفتم

همه انتخابهام با قبل فرق داشت

و زندگیم به کلی عوض شده

یاد گرفتم

که اگه عشق ورزیدن رو یاد بگیرم

از زندگیم استفاده کامل بردم

مهم نیست از عمرت

5 دقیقه مونده باشه یا 50 سال

اگه امروز نبود و تو نبودی

هرگز عشق رو نمیشناختم

متشکرم که دوست داشتن  رو

به من یاد دادی

و دوست داشته شدن رو

ممنونم ازت و دوستت دارم

 

    دیالوگ قسمتی از فیلم If Only    بشما هم توصیه میشه نگاه کنید

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 18:58 |
 

بگم یا نگم

بگم باهام چه کردی

هشت سال کم نیست پات موندم با گریه هات اشک ریختم و با خنده هات خندیدم

سپر بلات شدم , برات غصه خوردم    گفتی بمون موندم  بخاطرت با همه در افتادم

شدی بت و شدم بت پرستت  , خوستی حیرونت بشم شدم و شدم خرابت  و از همه

کس بریدم

همین که امروز بیای و بگی مصلحت اینه از هم جداشیم عاشقت نبودم که

بودم  نبودم ؟   بودم نا آخرش هم بودم

از گل نازکتر بهت نگفتم , نه تو بگو گفتم ؟

باشه برو   برو دیگه از خدا میخوام  توهم عاشق کسی بشی  که دوستت نداشته باشه

 

                                                                                                  محسن

                                                                                       

+ نوشته شده توسط محسن و زمانه در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 18:47 |
onLoad and onUnload Example